پاتل بنوبند

پاتل بنوبند شهرمن کشور من

ایرانی واســــه جان وتن من

خیلی وقتــــــا فکرمـــن توبوده ای

چرا خاطرم اخطار خودت کرده ای

در تنهایی هام همراه و یاری بــرام

دوست دارم برادر وخواهر ومادرام

بزرگی ای کوچک فرزند این شهر

خودت را باور من کن بی درد سر

بچگی هام و جوونیام با تو سر شد

خدا را آرزو سر به بالین دهــم شد

خدایا روزگارم پایان ده در این سرا

نوای اذان بشنوم چو بــی بــی تنها

سلام و خداحافظی با تو یادم نیست

پیرانه دیارم سرفراز باش و بیست

فرستادن دیدگاه